پنجمین جشنواره ستاره افغان ازتلویزیون خصوصی طلوع
ستاره افغان یکی از جالب ترین و مهیج انگیزترین برنامه های تلویزیونی در افغانستان است که آوای موسیقی و هنر را که بر اثر سالها جنگ و ویرانی از ذهن و دل مردم رخت بربسته بود بار دیگر به این دیار دعوت نمود.

پروسه ستاره افغان اولین جشنواره خود را در سال 2004 آغاز نمود که در لیست برنامه های قرار گرفت که بالاترین آمار علاقه مندان و تماشاچیان را به خود اختصاص داده بود .مردم علاقه مندی خود را به این برنامه با حمایت های
وسیعی به نمایش گذاشتند و پروسه ستاره افغان پنجمین جشنواره ی خود را آغاز نمود.
ستاره افغان با کشف استعدادها و نبوغ های دنیای موسیقی توانست ستارگان و محبوبان زیادی را به دنیای موسیقی معرفی نماید. ستارگانی که پیش از شرکت کردن در این پروسه شاید هرگز فکر نمیکردند این همه استعداد و زیبایی در آنها
نهفته باشد و هیچ گاهی تصور نمیکردند که روزی به نام ستاره افغان شهرت و محبوبیت یابند و نام وهنرشان زمزمه ی مردم افغانستان گردد.
دور پنجم جشنواره ستاره افغان فرصت مناسبی است برای کسانی که که به دنبال شهرت .محبوبیت موسیقی و نمایش استعداد خویش هستند .
ما به نمایندگی از همشهریان هرات موفقیت هرچه بیشتر شان را خواهانیم اما نقیصه هایی که این پروسه دارد اینست که بعضی استعداد ها با توجه به بعضی رقابت های نادرست ویا ناداوری قربانی این پروسه گردیده باعث دلسردی شدید آنها از زندگی میگردد .
نقیصه دیگر آن اینست که جوان را تا سرحد ستاره شدن بالا برده وازهمانجا رها میکند . که این باعث میگردد که غرور کاذب که برنامه به آن داده منحیث ستاره باعث شکست های بزرگ آن در زندگی گردد.
آنچه دیگر در باره این پروسه نقد کرد آن که تولید این همه آواز خوان چی درد این مردم رنجکشیده را مداوا خواهند کرد درحالیکه رقابت ها میتواند درعرصه های دیگر نیز انجام گیرد که باعث رشد استعداد ها دربخش های دیگر گردد .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 11:30 توسط : بشیر(علی)
جشنواره بین المللی موسیقی محلی در کابل برگزار شد
در این جشنواره که برای چهار روز در لیسه استقلال کابل راه اندازی شده
است، هنرمندان از کشور های هندوستان، پاکستان و افغانستان شرکت
دارند.
این جشنواره به ابتکار و کمک مالی مرکز فرهنگی فرانسه در کابل و وزارت
اطلاعات و فرهنگ افغانستان به روز پنجشنبه راه اندازی شد و قرار است تا
چهار روز ادامه یابد.
ژغم روییس رییس مرکز
فرهنگی فرانسه در کابل
می گوید، هدف از راه اندازی
این جشنواره موسقی ت
حکیم روابط فرهنگی میان
افغانستان، پاکستان و
هندوستان است و هنرمندان
این کشور ها تلاش می کنند با استفاده از این فرصت با موسیقی محلی
کشور های منطقه خود آشنا شوند.
آقای روییس در ادامه گفت:
" هدف از برگزاری دومین فستیوال بین المللی موسیقی محلی، احیای
دوباره موسیقی محلی افغانستان می باشد. در این فستیوال هنرمندان از
کشور های هندوستان و پاکستان نیز اشتراک کرده اند و این هنرمندان ن
ظریات شان را در مورد موسیقی محلی با یک دیگر شریک می سازند."
مسوولین مرکز فرهنگی فرانسه در کابل می گویند آنان تلاش می کنند در
جشنواره های بعدی کشور های بیشتری سهیم شوند و هنر موسیقی
محلی خود را به نمایش بگذارند.
استاد بهاوالدین یکی از نوازنده گان مشهور افغانستان می گوید بخاطر زنده
نگهداشتن موسیقی محلی افغانستان و معرفی آن به سطح منطقه و جهان
به توجه بیشتر نیاز است که به گفته او دولت باید در زمنیه توجه لازم را
داشته باشد.
وی در ادامه افزود:
" موسیقی محلی ما بی نظیر است و تحت تاثیر هیچ موسیقی نرفته و
نمی رود. اگر با ما کمک شود و ما تشویق شویم نمی گذاریم که موسیقی
محلی ما به باد فراموشی سپرده شود."
با وجود که موسیقی محلی افغانستان در بسیاری از کشور ها از شهرت
خوبی برخودار است، اما چندین دهه جنگ و درگیری در این کشور باعث
پراگنده گی هنرمندان افغان شده و در سال های اخیر نوای موسیقی محلی
کمتر به گوش می رسد.
مرکز فرهنگی فرانسه در کابل و وزارت اطلاعات و فرهنگ گفته است بخاطر
احیای موسیقی محلی افغانستان هنرمندان افغان را تشویق به از سر گیری
فعالیت های هنری شان می کنند.
باتشکر از رادیوآزادی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 16:8 توسط : بشیر(علی)
(یادداشـتهـایی از دکـتور صـادق فـطـرت ناشناس
تاریخ مـوسـیقی افغـانسـتان در فصل نوازندگان و مخصوصاً در بخش طبله نوازهـا، با نامهـای بزرگی چـون چاچا محـمـود، اسـتاد هـاشـم، اسـتاد آصف، اسـتاد عـارف و چـند تن دیگـر آذین یافـته اسـت
علاوه بر افـراد نامبرده که حق بزرگی بر گـردن من و دسـتاوردهـای هـنری چندین سـاله ام دارند، و از التفات تشـویق آمـیز و هـمکاریهـای بیدریغ شـان چه در افغـانسـتان و چـه در هـندوسـتان و پاکسـتان، فـیض برده ام و خـاطره هـای خـوش دارم، نامهـا و یادهـای این دوسـتان گـرامـی نیز از آســیا تا اروپا و از امـریکا تا اسـترالیا هـمـیشه پیش چشـمم بوده اند: غـازی، ولـی، حکـیم، چـترام سـاهـنی، غلام نبی، انیل ککـر، نسـیم، رامـین عـبادی و یمـا ســـرشـار.
بدون شــک، از چگونگی نقـش و خاطره هـای مـاندگار آنهـا در جریان راهـی کـه تا کنون طی کـرده ام، مـیشود سـاعتهـا سخن گـفـت و صفحه هـا نوشـت.

استدیوی مسکو
بخشـی از خـاطرات مـن برمـیگـردند به آخرین روزهـایی که پس از پایان تحصیل زبان و ادبیات روسـی در اتحاد شوروی سـابق، عـازم وطن بودم. در چهـار سـال بعد از آن گـروهـی از هـنرمندان که چهـره محوری شـان ظاهـر هـویدا بود، برای پیشـبرد تحصیل در رشـته هـای مختلف مـوسـیقی به Tchaikovsky Conservatory اعزام شـده بودند. عزیز آشنا، ببرک وسـا، رحـیم جهـانی، چـترام سـاهـنی، کبیر هـویدا و کارگـر از نامهـای فـرامـوش نشـدنی هـمـان گـروه مـیباشـند.
نمـیدانم جبر روزگار بنامـیم یا ملاحظات شخـصی افـراد که هـمه اعضای گـروه فــوق تا پایان نخـواسـتند یا نتوانسـتند به رشـته هــایی که مد نظر گـرفـته شـده بود، دوام بدهـند. ظاهـر هـویدا نســبتاً زودتر برگشـت، عــزیز آشـنا به جای مـوسـیقی به تحصیل سـینمـاتوگـرافی پرداخت، چـترام و رحـیم جهـانی نظــر به مجبوریتهـایی که داشـتند، به تحصیل ادامه ندادند. الـبته، یگانه کسـی که دامـان تحصیل مـوسـیقی را در آن سـرزمـین تا آخر رهـا نکـرد، ببرک وسـا بود. خـوشـبختانه، او تا امـروز هـم مـانند گذشـته هـا، در رشـته مسلکی خـود خسـتگی ناپذیر و مـوفقانه پیش مـیرود.
گـرچه گاهگاه در وقـت تبصره بر تاریخ هـنر معاصر افغـانسـتان، آمــدن این گـروه به شــوروی سـابق و فعـالیت مختصر سـیسـتمـاتیک شـان در آنجا، منحیث اولین قدم بلند در عــرصه مـوسـیقی یاد مـیشود، امـا بهـتر اسـت آن را دومـین اقــدام بخـوانیم، زیرا هـم در مقایسـه با مـیزان کار و هـم با در نظـرداشـت حـق تـقــدم، ســر و صـورت یافـتن و انسـجام گـروه معــروف به "باندوی وزارت دفاع ملی" تحت رهـنمـایی اسـتاد فـرخ افـندی در نقش اولین گام، تقریباً ده سـال پیشـتر از گـروه ظاهـر هـویدا عرض اندام کـرده بود. و الحق که خدمـات فـراوان شـان قابل یاد آوری اسـت.
باندوی وزارت دفـاع متشکل بود از اسـتاد ســلیم سـرمسـت، اسـتاد فقیر ننگیالی، اسمـاعیل اعظمـی، حکـیم جازبند نواز، نوشـاد اکوردیون نواز، رحیم ناله فـلوت نواز، و چـند هـنرمند محترم دیگـر که نامهـای شـان هـمـین لحظه در ذهـنم نمـی آیند، و این قصـور حـافظـه هـرگـز خدای نخـواسـته به معنای نادیده گـرفـتن آنهـا نیسـت.
یکی از آوازخـوانهـای معروف این دوره گل احـمــد شـیفـته بود. او که سـالهـاسـت از مـوسـیقی دسـت کشـیده و حالا در شهـر ونکوور کانادا زندگی مـیکـند، در آن وقت شعـر "ای کشــور گـزین! ای مهــد آریا" از اسـتاد سلجوقی را خـوانده بود. جناب اسـتاد خیال ترانه هـا را ثبت مـیکـرد.
در هـمـان سـالهـا بود که آهـنگهـای مشهـور یکی پی دیگـر به مـردم عرضه مـیشـدند، زیرا آوازخـوانهـا هـمکاران خیلی ورزیده در کنار خـود داشـتند. از جمله، در دو دهـه درخشش مـوسـیقی هـمـان دوران، چـترام منحیث طبله نواز و جازبند نوار مـاهـر و مـوفق بسـیار پرآوازه شـد.
آشــنایی و هـمکاری نزدیک چـترام با من، پس از ختم تحصیلاتم در شــوروی سـابق، در سـال 1966 آغـاز یافـت. روزی مـا با هـم به سـتدیوی رادیو افغـانسـتان رفـتیم. من بدون کدام آمـادگی و تمـرین قبلی شـروع کـردم به آواز خـواندن و او مـرا با نواختن طبله هـمـراهـی کـرد. آن روز در فاصله دو نیم یا شـاید سـه سـاعت جمعـاً بیسـت و سـه آهـنگ (صرف با هـارمـونیه و طبله) تهـیه شـدند و هـمکاران بخش تخنیکی هـمه آنهـا را ثبت کـردند.
از آهـنگهـای تازه و بازخـوانی شـده آن روز اینهـا را مـیشود نام برد: 
_ شـور عشـقـت فـتاده به سر
_ گل خــار داشـت من ندانســتم
_ محبت اول اسـانه په نظــر راغی
_ در دیار ناشــناسـی بی حبیب افـتاده ام
_ لیـلا کمـیس دی تـور، مـــا به چـــور کـی
_ زه خو شرابی یم شـیخه حه را سره جنگ کـری
_ از غمت مـیرم ای دلربا، تا به کی این جفایت به ما
مـیگویند چـترام نزد کدام اسـتاد زانو نزده، امـا از آنجایی که جـنون مـوسـیقی داشـته، بیشـتر با تکیه بر اسـتعداد خـود در این رشـته پیش رفـته اسـت. با این حــال، از لحاظ علمـی، مــن صلاحیت ارزیابی و سنجـش هـنر چـترام را ندارم. بهــتر اسـت این کار را دسـت اندرکاران و آگاهـان بخـش اکادمـیک عـرصه مـوسـیقی انجـام دهـند. در سـاحه ذوق و ســلیقه شـخـصـی، مـیتوانم بگــویم کـه از طــرز کار چـترام خیلی راضـی اسـتم.
تا جایی که اطلاع دارم، هـمه هـنرمندان او را دوسـت دارند و تا امـروز نشـنیده ام که کـســی بر توانایی یا شـیوه کارش انگشـت اعتراض گذاشـته باشـد.
چـترام تقریباً با هـمه گـروههـای هـنری با پیشـانی فـراخ و تبســم هـمـیشگی رابطه حـسـنه داشـته اسـت. او هـنرمند سرشـار از ابتکار و با درایت اسـت، کوچکترین نشـانی از خـودنمـایی و غــرور بیجـا در شخصیتش دیده نمـیشـود، و اصـالت و تـقـدس هـنر را با وسعت نظـری که دارد، هـمـواره برتر از مقیاسـهـای حقیر مـادی مـیداند.
گـذشـته از آنچه تا کنون گـفـته شـد، چـترام ســاهنی نه تنهـا دوسـت خـوب، بلکه یک انسـان خـوب نیز اسـت.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:22 توسط : بشیر(علی)
موسیقی قوالی
موسیقی قَوّالی' یکی از شاخههای موسیقی عرفانی است که بیشتر در کشور پاکستان رواج دارد.
ریشه موسیقی قوالی به ۶ قرن پیش باز میگردد. زمانی که نوادگان تیمور لنگ بنا به وصیت پدربزرگانشان سعی به گردهمایی ِ هنرمندان و اهل ادب در دهلی، آگرا و لاهور نموده و دوران طلایی ِ شکوفایی ِ ادبیات، معماری و موسیقی را از بهترین عوامل فرهنگی ِ ایران و هند پایه گذاری کردند. علی بن عثمان هجویری پایه گذار صوفیگری در هندوستان، معینالدین چاشتی و پیروان ِ او به هنگام همایش، اشعار مولایان ِ خود را بصورت سرودههایی اجرا مینمودند که به قوال شهرت یافت. قوال که به عوامل ِ ادبی و موسیقی غنی شده بود در نهایت گستردهترین سبک موسیقی سنتی در هندوستان و پاکستان گردید.
درخشانترین ستاره در موسیقی قوالی نصرت فاتح علیخان بود. نصرتخان در تمام ترانههای عرفانیاش روی دو موضوع مذهب و خدا تمرکز میکرد او خدا، پیامبر اسلام و همه پرهیزگاران را میستود و از آنها الهام میگرفت. تاریخ کهن قوالی پاکستان با از دستدادن نصرت فاتحخان دچار شوک عظیمی شد.
ریشه ها و تاریخچه
ریشه و بنیان قوالی را میتوان از قرن هشتم میلادی در ایران ردیابی کرد؛ اگر چه موسیقی قوالی که ما به شکل امروزی می شناسیم در حقیقت به وسیله ابوالحسن یمین الدین معروف به امیر خسرو دهلوی شاعر و موسیقیدان ایرانی تبار قرن 13 میلادی که در هند می زیسته خلق شده است.
در طی اولین مهاجرتهایی که از ایران به دلایل مختلف اجتماعی و سیاسی به هند در قرن 11 میلادی شد، سنت موسیقیایی سماع وارد شبه قاره هند گردید. در مورد امیر خسرو دهلوی و نقش او در قوالی و موسیقی کلاسیک هند و به خصوص اختراع ساز طبلا در مقاله ای جداگانه در آینده صحبت خواهیم کرد.
اشعار در موسیقی قوالی
اشعاری که یک رپرتوار قوالی از آن تشکیل شده استبیشتر به زبان اردو و پنجابی میباشد (معمولا یک شعر به طور مساوی بین این دو زبان تقسیم می شود)و همچنین چندین آهنگ به زبان فارسی و brajbhasha siraiki و چند زبان محلی وجود دارد. برخی از اشعار آنها را در ادامه خواهیم دید که از نظر تلفیق شعر و موسیقی بسیار قابل توجه می باشند.
از اشعار به طور ضمنی نوعی معنی الهی و مذهبی استنباط می شود، به رغم اینکه گاهی حال و هوای غیر مذهبی و دنیوی نیز دارند. درون مایه اصلی اشعار قوالی عشق، شیفتگی و از خود گذشتگی و آرزوی انسان برای رسیدن به خدا می باشد که از جمله آنها ستایش الله، نعت رسول اکرم (ص)و حضرت علی (ع)و یا شرح حال واقعه کربلا و مرثیه امام حسین و گاه بیان آرزوی انسان اهل طریقت برای رسیدن به اولیای خدا مانند شعر زیر:
chalo dayare nabi ki janib (برو به جایی که نبی آنجاست) 
یا شعر فارسی زیر :
نمیدانم چه منزل بود شب جایی که من بودم
محمد شمع محفل بود شب جایی که من بودم
ترکیب یک گروه قوالی
یک گروه از قوالها از 8 تا 9 مرد تشکیل شده است که شامل خواننده اصلی و یک یا دو خواننده دوم و سوم یک یا دو هارمونیوم (که ممکن است خواننده اصلی یا خواننده های دوم و سوم و یا کس دیگری بنوازد) و ساز کوبه ای که اغلب یک طبلا و یک دوهلک می باشد که اگر یک نوازنده کوبه ایی وجود داشته باشد، طبلا را با دست راست و دهلک را با دست چپ مینوازد و اگر دو نوازنده باشد، هر کدام یک ساز را می نوازند.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:36 توسط : بشیر(علی)
بانوی موسیقی افغانی(استاد مهوش)
گپ هایی از شهبانوی موسیقی کشور
وقتی صدایش رامی شنوی، احساس می کنی چیزی زیر پوستت می دود، چیزی دراندرونت به صدا درمی آید، صدای این صدارا با خونت لمس نموده ودر رگ هایت حسش می کنی. هنگامی که می خواند:" درآن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم+ به آن امید دهم جان که خاک کوی تو باشم"، عطر صدایش روی گلدان احساست می شگفد، آن گاه به این دریافت ژرف می رسی که صدای ناب و آواز ملکوتی، عطیه ایست از جنس موهبت الاهی که به هر کس وهر آدمی داده نمی شود......
بی تردید این صدا، صدای" شهبانوی موسیقی" کشور، استاد فریده مهوش است. هرگاه که استاد گلو صاف می کند و از آبشار شفاف صدایش، ترانه و ترنم فرو می ریزد، بزرگیش را می فهمی واز ته دل به وی آفرین می گویی. باتوجه بر همین پنداشت (وبرای فهم بیشتر دید گاه های استاد در بارهء هنر موسیقی) گپ وگفتی را با وی انجام داده ایم که پیشکش می گردد:
استاد سلام ؟
استاد مهوش: شماسلامت باشید. روزهای تان آبی آبی و لحظه های تان آفتابی باشد.
آیا از سفرتان به افغانستان راضی هستید؟
استاد مهوش: بلی و بسیار روز های خوش و خاطرات فراموش ناشدنی از مردم عزیز و سرزمین سترگم داشتم ودارم.
استاد گرامی، اگر اجازه بدهید، می خواهم از پراگنده گی در پرسش ها و پاسخ جلو گیری شود و گفت و شنود ما صرف در حوزهء هنر موسیقی و دید گاه های شما در این زمینه اختصاص بیاید؟
استاد مهوش: بسیار خوب من درخدمتم:
با سپاس می خواهم در وهلهء نخست بپرسم که تعریف شما از موسیقی چیست وبا چه دید مفهومی به این مقوله می نگرید؟
استادمهوش: به نظر من هنر به صورت مجموعی تعریف ناپذیر است؛ زیرا تعریف محدوده یی است که هنر را "تحریف" می کند، و اتکأ بر مقوله ی تعریف، نوعی محدوده آفرینی در برابر هنر است. وقتی که برای نخستین بار با همچو سئوالی رو به رو شدم، همان بیت معروف خداوند گار بلخ، جلال الدین محمد، به یاد م آمد که گفته است:
"گــــر بریزی بحر را درکوزه یی
چند گنجد قسمت یک روزه یی"
وبه استناد از قول معروف، هنر بحری است که در کوزهء تعریف و تعابیر نمی گنجد؛ مثل آسمان بی پهناست و هر کجا بروی بر فراز سرماست.
جناب استاد می خواهم با این دید گاه مثالی را در عرصهء موسیقی بیاورید و....
استاد مهوش: (پوزش می خواهم که حرف تان قطع شد) ببینید، موسیقی به یک تعبیر، مجموعه یی از "سُر، لی و تال" است و این سه عنصر ساختاری، شکل دهندهء راگ ها وراگنی های برگرفته از متن راگ های مختلف است. اگر موسیقی رابه طور یکسویه تنها مجموعه یی از سُرتعریف کنید، لی از تعریف باز می ماند واگر تنها آن را هنر "سُرولی" تعریف نمایید، "تال" که بخش مهم و سازندهء موسیقی است از تعریف بیرون می ماند، بنابرین موسیقی به هیچ و جه محدودهء تعریف رانمی پذیرد و مانند آسمان خداوند(ج) بی انتهاست.... در هرجا بروی هست و در هراحساسی، ذوقی برای شنیدن آن موجود است.
از دید شما آیا موسیقی از جنس مقوله های حسی است یادرکی، به زبان ساده تر: آیا موسیقی بیشتر درک می شود و یاحس؟
استاد مهوش: به نظر من موسیقی دو مرحله دارد: یکی درکی و دیگری هم حسی. در یک مرحله می تواند قابل درک و فهم باشد و در مرحلهء دیگر می تواند قابل حس شود؛ اما با این تأکید که چون موسیقی علاوه برجنبهء علمی بودنش، بیشتر باسلیقه و ذوق آدمی سروکار دارد، قدرت حسی آن، برتر از مرحلهء درکی و فهمایی آن است.
می خواهم این مسأله را بیشتر کالبد شکافی کنید و دراین زمینه، مثال کوچکی بدهید؟
- استاد مهوش: مرحله ی درکی زمانی در عرصه ی موسیقی به وجود می آید که آمیزش موسیقی با شعر صورت می گیرد. به گونه ی مثال وقتی که زمزمه می کنیم:
" بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی هـــــا شـــکایت می کند"
(استاد با آواز جاودانه اش این بیت را زمزمه می کند ) این آمیزش شعر با موسیقی، افزون بر مرحله ی حسی بودن، مرحله ی درکی را نیز در ذهن شنونده تداعی می کند و موسیقی، چاشنیی برای تأثیرگذاری بیشتر شعر در مرحله ی درکی آن می شود.
اما وقتی شما صدای ( آ، آ، آ ) و یا " سرگمی" را از حنجره تان بیرون می کشید، این " آ " و سرگم به خودی خود مفهوم درکی ویژه را از لحاظ معنایی و فهمایی ارائه نمی دهد؛ ولی بر عکس، حس عجیبی را در وجودتان بیدار می کند و در ذهن و روان شما تأثیر می گذارد.
با توجه به همین مسأله است که هنر موسیقی، در یک مرحله، زمینه ی درکی پیدا می کند و در مرحله ی بعدتر، حسی می شود.
· - به کدام راگ ها بیشتر علاقه دارید؟
- استاد مهوش: راگ " درباری"، " یمن " و "بیروی" را به خاطر عظمت بی همتایش بسیار دوست دارم ؛ ولی از جمله ی راگ ها ی تراژِیدی به " سونی "، " شیوار نجنی" و " بیرو" علاقه ی وافر دارم.
- چرا به راگ های تراژیدی دلچسبی خاصی دارید، آیا می تواند عامل مشخصی داشته باشد؟
- استاد مهوش: ببینید، راگ های تراژیدی و راگنی های مشتق شده از نفس این راگ ها، حالت تزکیه ی عجیبی را برای آدم می دهد. با توجه به مقوله ی تراژِیک در موسیقی، لذت تلخ اما غیر قابل وصفی دارد.
- تراژِیدی، انسان را برای درک و حس مشترک دردهای دیگران آماده می سازد. موسیقی تراژِیک به نظر من، نقطه ی گره خوردن عواطف هنرمند با مخاطبان است.
· - تا چه حد بحث مقوله ی هنر برای هنر را می پذیرید؟
- استاد مهوش: من بر عکس این مسأله می اندیشم. به نظر من هنر در خدمت مردم و اجتماع باید باشد؛ زیرا هنر و هنرمند، موجود برخاسته از خود اجتماع است و چیزی هم فراتر از خدمت به اجتماع و مردم وجود ندارد. اما یاد ما باشد که این تأکید به معنای " عوام زده گی در هنر" نیست، بلکه به مفهوم برقراری ارتباط دو طرفه ی هنر و هنرمند، با مردم و جامعه است.
· - در مورد کسانی که از روش و شیوه ی شما در هنر موسیقی پیروی ( و به نحوی تقلید) می کنند، چگونه می اندیشید، آیا از این تقلید و دنباله روی راضی هستید و یا نه ؟
- استاد مهوش: من به تعبیر عوام: خاک پای همه ی هنرمندان هستم. به نظر من، هر هنرمندی، با توجه به ویژه گی های هنری کارش، قابل تحسین است. هرکه اگر به تعبیر شما از من پیروی می کند، برایم مایه ی مباهات و افتخار است. هنر منحصر به فرد، گروه، قوم و یا ملت خاصی نیست. از دید من هر آوازخوان و هنرمندی، مخاطبان و علاقه مندان ویژه ی خود را دارد. هیچ کس، همه کس نیست، هر کس با خودش و برای مخاطبانش مطرح است. مهم این است که هرکه علاقه مند خاص خود را دارد.
· - وضعیت کنونی موسیقی کشور را چگونه یافته اید؟
- استاد مهوش: مثل هر بخش زنده گی، هنر موسیقی نیز متأثر از تحولات سه دهه ی اخیربوده است؛ اما چیزی که برایم در پهنه ی موسیقی افغانستان نوید بخش است، حضور چهره های جدید در عرصه ی موسیقی است. جوانان امروز، با پشتکار بسیار به هنر موسیقی رو آورده اند؛ اما چیزی که می تواند مکمل این یادگیری و پشتکار باشد، ریاضت و تحمل مشقات زیاد در این زمینه است؛ زیرا افزون برداشتن ذوق، تحمل مشکلات و فایق آمدن بر ناملایمات، پیروزی دیگری در عرصه ی فراگیری موسیقی، پنداشته می شود.
برای رشد و گسترش هنر موسیقی، چه طرح ویژه یی را پیشنهاد می کنید؟
استاد مهوش: اتکأ بر ارزش های هنر اصیل موسیقی کشور وتوجه به معرفی این هنراصیل در پنچ قارهء جهان، یکی از پیشنهادات من است.
جناب استاد در پایان گفت و گو و به عنوان پایان خوب، می خواهم غزلی را زمزمه کنید؟
استاد، حنجره اش را صاف می کند و باصدای گرمش آرام می خواند:
"گفتی غزل بگو، چه بگویم ؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پرزدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چهارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سئوال و حوصله قیل و قال کو؟"
سپاس فراوان از شمااستاد!
استاد مهوش: از شماهم تشکر (به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی)
باتشکر ازآقای فرهاد(جاوید) که این مصاحبه را به ما ارسال نمودند .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:12 توسط : بشیر(علی)
یادی از پران ناتهـِ غنیمت، غنیمتی خانوادهً هنری افغانها

به قلم استاد ارمان
موسیقی و نواختن آلات گوناگون ساز، در سرزمین ما ریشه بس دیرینه، قابل ارج و ستایش در فرهنگ غنامند افغانستان داشته است. نوای شرشر برگ های درختان سربلند، صدای آبشار و چهچهه پرنده گان، منبع الهام برای دلباخته گان و عاشقان صاحبدل گردیده که همراه با دوبیتی های محلی وسروده هایی شاعران مردمی صدای شان را موزون ساخته نغمه سرایی کرده اند. هنر موسیقی در کشور ما از همان قدیم ها بهرهمند از ویژه گی های وطنی بوده است.
در قدیم های قدیم، افغان های هندو و بودایی و زرتشتی ـ حمد و ستایش خداوند را در باورگاه هایش شان همواره با ساز و سرود به جا می آوردند.
افغان های هندو و سکهـ ما حالا هم در نیایشگاه های شان آوان نیایش گروهی یا جماعت به ساز سرود پرداخته و این پندار را صحیه میگذارند که موسیقی صرف یک وسیله تفننی و تفریحی نبوده بلکه غذای روح است و میتوان آن را در عبادت خدا به کار برد.
آنگاه که در کابل در قلب افغانستان عزیز، در منطقه «پل باغ عمومی» اولین دستگاه بخش آواز وصدا بنام (رادیو کابل) تاسیس شد هنرمندانی از محله ای با صفا و صمیمیت «خرابات» چون استاد قاسم مرحوم، استاد غلام حسین نعته کی و دیگران در برنامه های موسیقی رادیو سهم میگرفتند و هنرشان باعث آرامش ذهن شنوینده می شد.

از چپ به راست: طلعت محمود هنرمند مشهور هندوستان با پران ناتهـ و دیگران هنرمندان افغانی
پسانها شماری از هنرمندان شوقی که از روی ذوق و علاقهء ذاتی به هنر موسیقی دلچسپی داشتند به آن کانون فرهنگی که بسیار بسیار ضیعیف، نوبنیاد ولی دست اندر کاران از نیروی سرشار خلاقیت هنری و عرضه تفریح روحی برای کابلیان عزیز برخوردار بودند، رونق بیشتر گرفت.
دور از انصاف خواهد بود هرگاه از تشویق و ترغیب را که مرحوم استاد عبدالغفور برشنا، در قسمت جلب و جذب هنرمندان اماتور و کشاندن شان به رادیو کابل و بعدها رادیو افغانستان به عمل آورده بود، یکسره نادیده گرفت و از آن استاد گرامی که شعر می سرود، کمپوز میساخت و آواز میخواند به ستایش و نیکویی یاد نگردد.
در اثر تشویق استاد برشنای مرحوم یکی از هنرمندان اماتور که آواز دلنشینش همیش با ما خواهد بود، به رادیو کابل قدم مبارک گذاشت، عبارت از شادروان پران ناتهـ مشهور به پران ناتهـ غنیمت بود.
پران ناتهـ از هندوان کابل بود که از چندین نسل، در گذر علی رضاخان زنده گی میکرد که در همسایه گیش ساربان فقید زیست داشت. حدود سالهای 1955 به رادیو کابل راه یافت.
پران ناتهـ از جمله آوازخوانان اماتور و شوقی بود. در قسمت موسیقی شاگرد کسی نبود. استعداد و پشتکار و لیاقت خودش دَر جهان هنر موسیقی را برایش باز کرد.
در آغاز از هنرمند سرشناس هندوستان مرحوم سایگل و مکیش پیروی میکرد و آهسته آهسته خودش از خود سبک و روشی پیدا کرد که طرف علاقه شنوندگان قرار گرفت. طوریکه خواننده عزیز میداند در آن هنگام از رادیو کابل برنامه های موسیقی و سایر نشرات مستقیمأ بخش می شد که این امر کارهنرمندان را دشوار تر از امروز نموده بود، بایست زیاد دقت به خرچ میدادند تا اشتباهی در کار شان ظهور نکند.
وی غزل را بسیار خوب می خواند. آهنگ های تصوفی و آهنگ های دسته جمعی یا کورَس نیز شامل کارهای هنری او بودند.
از جمله یک آهنگ کورس که «در فصل بهار میله میکردیم» بسیار زیاد علاقه مند داشت. در اجرای این آهنگ، من هم شرکت داشتم. کمپوز آن از آقای خیال بود همهء ما با شور و شوقی زیاد آن آهنگ را اجرا کردیم؛ امروز هم این کورس شنوینده زیاد دارد. هر وقتی که آن آهنگ را می شنوم، همان رادیو کابل که در پل باغ عمومی موقیعت داشت، به یادم می آید. خنده و شوخی های پران ناتهـ، تا حال در ذهنم نقش بسته اند.
آهنگ های او با وصف سپری شدن سالهای زیاد، کهنه گی ندارند و از سوی هنرمندان اماتور در مجالس و کنسرت ها خوانده می شوند.
شادروان پران ناتهـ، به زبان های فارسی، پشتو و اردو غزل و تصنیف های گوناگون خوانده است. نعت شریف «هستم به زنجیرات اسیر یا غوث العظم دستگیر» نیز از شهرت فراوان برخوردار گردید و نمایانگر شخصیت مردمی و پُرتساهل آن هنرمند است این نعت را بار اول همراه با ساربان مرحوم در خانقاه ی گذر علیرضاخان خواند و پسانتر آن را در رادیو اجرا کردند.
یکی دیگر از آهنگ های مشهور ویا آهنگ روز آن هنرمند فقید عبارت از آهنگ:
کجاست می که مرا عالم دگر ببرد
به پا گر نروم او مرا به سر ببرد
بود که سخت به شهرت رسید. به همین منوال نعت
یا خواجه اجمیری
من مفلس و ناچارم
یا خواجه اجمیری
*
دل چو از دلربا جدا باشد
همچو بیمار بی دوا باشد
پران ناتهـ میان هنرمند رادیو کابل و پسانها رادیو افغانستان به جوانمردی، مهمان نوازی و مهمان دوستی، شهرت فراوان داشت. خوش طبع و خندان بود. گمان نکنم که در ذهن احدی از او ملال و خاطره ی تلخ موجود باشد. او هندوان و مسلمانان را هنرمندانه یکسان دوست داشت. گاهی با مسلمانان بیشتر محبت میداشت، می پنداشتم که شاید سخت زیر تاثیر افکار حضرت بابا نانک بوده است.
گفتنی است که پران ناتهـ هیچگاه از آواز خواندن در رادیو کابل، حق الزحمه نگرفت برخلاف، تمام نوازندگان را کمک و یاری میکرد. حتی در بسیاری از مجالس افغانها بدون کدام حق الزحمه ای کنسرت اجرا میکرد.
شادروان غنیمت با تمام هنرمندان هم عصرش دوست بود. از دوستان نزدیکش میتوان جناب داکتر نعیم فرهان هزمند برحستهء تیاتر که در استرالیا است، شادروان عبدالرحیم ساربان، شادروان استاد سلیم سرمست، استاد ننگیالی و استاد نوشاد حسین ارمان ـ نام برد.
میله های شب های جمعه در پغمان برین، با ارکستر استاد سرمست، ننگیالی، ارمان با آهنگسرایی های ساربان و پران ناتهـ و نور شب های مهتابی خاطرات فراموش ناشدنی اند، که ویژه گی خود را داشتند. مردم هنرپرور و هنردوست ما جمع می شدند خانم ها در یک صف و مرد ها در صف دیگر، بی قرار و با حساس کامل لطف آهنگ های آن هنرمند برجسته را می بردند. شاید زمان آنقدر مهربان نگردد که این خاطره ها را بازهم به جلوه پیشینش دید!
مردم سرزمین ما، هنردوست اند. ارج وقدر هنر باارزش و اصیل را خوب میدانند. هنرمندانی چو ساربان و پران ناتهـ باز نمیگردند، اما خاطرات نیکو و آواز دلنشین آنها در اذهان مردم ماندگار اند.
این مختصر ناقص خواهد ماند اگر از کورس:
آن سلسله مو گر آید به سر بازار بازار شود یک نفس تازه چو گلزار
یاد نگردد.
این آهنگ نتیجه کار مشترک و پر صمیمیت و محبت بیدریغ استاد خیال، ارمان، پیکان و پران ناتهـ و نوازنده گان چیره دست بود که در آن شبابه روز پارینه بنابر سفارش و فرمایش مردم نازنین ما هر روز و هر هفته از رادیو بخش می شد.
روان پران ناتهـ غنیمت، هنرمند متواضع و صمیمی شاد باشد.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:48 توسط : بشیر(علی)
کنسرت هنرمندان محبوب هنگامه وفرشته سما’
هنگامه آواز خوان پر آوازهء افغانستان، روز جمعه 11 مارچ سال روان، بدعوت کلوب قلم افغانها در استکهلم، و همکاريی کميته سويدن برای افغانستان، برای نخستين بار، کنسرت هنريی خود را در سالن (فولکت هوس) استکهلم، که با استقبال صدها هموطن علاقمند و هنردوست مواجه شد، اجرا نمود.

هنگامه هنرمند محبوب
(عکس از فريد اروند)
هنگامه را در اين کنسرت هنرمند جوان و خوش صدا خانم فرشته (خواهر هنگامه) و دو نوازندهء هنرمند اميد نوری با طبله و حارث نوری با کيبورد همرايی مينمودند. قبل از زمان اعلام شده، سالن ورودی ، مملوء از هموطنان مشتاق بود که بی صبرانه چشم به در سالن کنسرت دوخته بودند که چه وقت به رويشان باز ميشود. تا اينکه در ها باز شد و همه با شور و شوق زايد الوصفی به داخل سالن رفتند و در يک چشم بهم زدن دهها مهمان، سر پا ماندند چون جايی برای نشستن نمانده بود، که اجبارا کارمندان سالن با توافق مسئولين کلوب قسمت ديگر سالن را باز کردند تا مهمانان جای برای نشستن بيابند. خانم مليحه تصميم و آقای فريدون سخا به نمايندگی از کلوب قلم، برنامه را آغاز نمودند؛ خانم مليحه با زبان سويدنی و آقای فريدون به زبان دری به مهمانان وهنرمندان خوش آمده گفته و ، شب خوشی را برای همه آرزو نمودند و سپس از هنرمندان دعوت نمودند تا بر روی ستيژ بيايند و به انتظار مردم مشتاق، پايان ببخشند.
هنگامه ستيژ گرم و زندهء داشت همه با شور و هلهله و يا رقص و پايکوبی در رديف های که نشسته بودند، او را همرايی ميکردند و حتی بارها با کف زدن های ممتد، خواهش مينمودند که آهنگ مورد علاقهء شان دوباره خواند شود.

فرشته هنرمند جوان و خوش صدا
(عکس از فريد اروند)
ستيژ اين سالن بسيار کوچکتر از آن بود که بتواند جای برای ابراز احساسات، رقص و پايکوبی جوانان سرحال حاضر در مجلس داشته باشد. و به همين نسبت جوانان بيشتر شکايت داشتند که چرا در سالن هميشگی «نکه» ، اين کنسرت برگزار نشده است.
پدری که همهء اعضای فاميل خود را با خود آورده بود، در پايان کنسرت می گفت، بعد از 20 سال هنگامه را ميديدم، اولاً تشکر که اين ديدار را فراهم کرديد اما آخر چرا اينقدر کوتاه؟ ما که از ديدارش سير نشديم!
جوانی ميگفت: ميخواستم با هنرمند مورد علاقه ام عکس بگيرم، و من به خيال کنسرت های ديگر که معمولا تا 12 يا 1 شب جريان داشته، گذاشتم که در فرصت مساعدی اين کار را بکنم، اما تا بخود آمدم کنسرت تمام شده بود.
ديگری ميگفت بايد بازهم هنگامه را دعوت کنيد، تا بيشتر از آهنگهای او لذت ببريم.
راستی که بنابر مشکلات متعدد زمان برنامه کنسرت به تناسب ديگر کنسرت های کلوب قلم، کوتاه تر بود و به همين دليل حضاربدون استثنا، دليل می پرسيدند و خواهش داشتند تا مدت کنسرت طولانی تر ساخته شود. تا بالاخره يکساعت ديگر تمديد شد و راس ساعت ده شب کنسرت به پايان رسيد.
هنگامه آهنگهای جاودانهء از خودش به يادگار گذاشته است و لذا جمعی کثيری برای يادآوری همان خاطرات به ديدار او شتافته بودند، شايد يکی از دلايل عمدهء برگزاريی کنسرت های هنری همين است. و هدف ديگر برگزار کننده گان اينست که هنرمندان را به مردمشان برسانند و زمينه تقدير و سپاس مردم را بخاطر تلاش های هنريی هنرمندانشان که در اين غربت، با پشتکار و سخت کوشی، فرهنگ و هنر اصيل ما را حفظ می کنند، فراهم نمايند.
شب زيبايی بود و زينت بخش اين شب زيبا، هنر ِ هنرمندان، حضور گسترده ء مردم، باهمی و همدلی هموطنان بود.
و شايد با همهء کاستی های که هر برنامه، فرهنگی هنری و اجتماعی ميداشته باشد، بازهم، بيش از پنج صد نفر از هموطنان دور از ديار و هنرمندان بادرد را در زير يک سقف همقدم و همنواساختن، کلوب قلم را به مرادش رسانده بود.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:7 توسط : بشیر(علی)
فرهاد دریا ویک ابتکار جدید
آقای دریا در حال حاضر سفیر "حسن نیت" سازمان ملل در افغانستان است، در این برنامه آلبوم جدیدی را به نام "یاهو" تهیه کرده و آهنگهای آن را در لوح فشرده (سی دی) رایگان توزیع می کند.
آقای دریا می گوید این آلبوم که دوازده آهنگ به زبانهای فارسی و پشتو دارد همه پیام "صلح و آشتی" دارد.
این برنامه با حمایت مالی موسسه خدمات توسعه ای آلمان روی دست گرفته شده است.
'گُل می شوم'
این نخستین بار است که یک آواز افغان می کوشد با انتشار رایگان آلبومی پیام صلح را به مردم ارائه کند.
آقای دریا می گوید: "هارمونیه دارای پرده های سیاه وسفید است و این پرده ها در کنار هم هستند. وقتی این پرده های سیاه و سفید در کنارهمدیگر به هماهنگی می رسند، آن وقت معراج ملودی و موسیقی ظهور می کند."
آقای دریا افزود: "ما و شما که انسان هستیم و شایسته تر از پرده های یک ساز آیا قادر نخواهیم بود که در کنار یکدگر با صلح و آشتی و همدلی زندگی کنیم؟
"این فقط ما هستیم که باید بستر شایسته برای صلح شویم."
آقای دریا در یکی از آهنگهایش در این آلبوم خوانده است: .jpg)
گرجهنم ساختم فردوس هم می سازمت
ای وطن می سازمت آخر خودم می سازمت
غم مخور ای خانه ویران ولی زیبای من
با نفسهای امیدم دم به دم می سازمت
تا تو زیباتر شوی گِل می شوم گُل می شوم
باورم کن یک رقم نی یک رقم میسازمت
پیش از این در افغانستان از آهنگهای میهنی برای تقویت حس آزادیخواهی در میان مردم و تقویت روحیه سربازان در جنگ بهره گرفته می شد.
آقای دریا می گوید برای توسعه فرهنگ صلح به ولایت های افغانستان سفر می کند و کنسرتهایی را در این ولایتها اجرا خواهد کرد.
'موسیقی جنگی'
شماری از کارشناسان افغان این کار سفیر حسن نیت سازمان ملل برای افغانستان را گامی با ارزشی می دانند.
داوود سیاووش، مدیرمسئول هفته نامه ارمغان ملی می گوید: "در گذشته ها موسیقی جنگی وجود داشت که انسانها برای کشتن یکدیگر ترانه سر می دادند."
آقای سیاووش افزود: "امروز اولین بار است که ما می بینیم که سرودی برای صلح، سازندگی دوستی و صمیمیت انسانها به نوا می آید."
به نظر بسیاری از این کارشناسان ارائه پیام صلح و از طریق موسیقی در میان مردم افغانستان، که اکثر آنان توانایی خواندن و نوشتن را ندارند، موثریت قابل توجهی دارد.
روشن سیرن، یک مسئول حقوق بشر برای زنان افغان گفت: "من فکر می کنم این یک گام خوب است. به نظرمن اگر یک پیام با موسیقی و آواز ارائه شود، بسیارمفید خواهد بود و من به عنوان یک زن افغان از آن حمایت می کنم."
فرهاد دریا پیش از این هم در برخی از آهنگهایش مردم را به صلح، وطن دوستی و بازسازی تشویق کرده بود.
این آوازخوان افغان با کودکان کارگر خیابانی نیز کنسرتهای تلویزیونی اجرا کرده بود که این کار او از سوی کمیسیون حقوق بشر افغانستان تقدیر شده بود.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:38 توسط : بشیر(علی)
به بزرگداشت از بیست وهفتمین سالگرد وفات استاد فقید استاد سرآهنگ
از استاد بزرگ هرچه بگوئیم برای قرن ها تمامی ندارد زیرا شخصیت فرا منطقه ای استاد سرآهنگ
مانند دیگر ادبا نویسنده گان وهنرمندان یک بعدی نبوده وسالهای سال میتوان راجع به آن حرف زد.
بیجا نخواهند بود اگر گوشه ای از زندگی نامه آن استاد بزرگ را بنشر بسپاریم.
![]() | |
| استاد سرآهنگ، در هند نيز همچون افغانستان علاقه مندان زيادی دارد |
استاد سرآهنگ که پس از شانزده سال رياضت و آموزش دوامدار موسيقی، از بزرگترين کلاسيک خوانان افغانستان محسوب می شد، آموزش های ابتدايی موسيقی را نزد پدرش، استاد غلام حسين، فرا گرفت.
او پس از آن به هند رفت و نزد استادان وقت هندی از جمله عاشق علی خان به آموزش موسيقی کلاسيک ادامه داد.
|
| |
استاد همچنين آموزش های ويژه ای در زمينه اشعار و تفکر ميرزا عبدالقادر بيدل، از معروف ترين شاعران سبک هندی در شعر فارسی دری داشت که ياران او، وی را از بيدل شناسان افغانستان می دانند.
استاد سرآهنگ در سال 1302 خورشيدی در منطقه "خوردک" گذر خرابات در کابل بدنيا آمد و در سال 1361 خورشيدی پس از ابتلا به بيماری قلب در گذشت.
تلویزیون هرات بخاطر گرامیداشت از بیست وهفتمین سالگشت وفات این استاد بزرگ برنامه زنده ای برگزار نمودند که در آن چند غزل از استاد سرآهنگ را شاگردان آن سرودند و از ایشان منحیث بزرگترین شخصیت هنر موسیقی در منطقه تمجید بعمل آوردند
بنده با ارادت خاصی که به این استاد بزرگ دارم به نمایندگی از جامعه هنری موسیقی درهرات وفات آن را یک ضایعه بزرگ در عرصه هنر موسیقی دانسته وروحش را شاد میخواهیم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:6 توسط : بشیر(علی)
زندگی نامه استاد امیر محمد غزلسرای فقید افغانستان
اسـتاد امیر محمد آواز خوانی بود که آواز دلنشـین اش مجالس خوشی هموطنانش را گرم از شـادی و سـرور می سـاخت و با اجرای آهنگهای محلی ناب محبوب و مقبول خاطر وطندارش در هر گوشـه و کنار وطن واقع گردید.
وقتی آهنگی از اسـتاد امیر محمد به گوش ها طنین می اندازد معجزه گری غزل خوانی و محلی خوانی به همه جاذبهء از
عشـق ذهـن اهل ذوق را در تن نازی
دختر سـاز و در خود نمائی های
گرم راگ ها و غزل ها آنقدر تحت
تاثیر قرار میدهد که به گفتهء مردم ما
زنگ از دل می کند. تصنیف ها و اشـعاری را که در لابلای مسـتی موسـیقی زمزمه می کند از
نظر معنی بر کیفیت و جذابیت آهنگهایش می افزاید. او از جمله هنرمندانی بود که فهم موسـیقی را چون گنجینه ای از بزرگان فامیلش به ارث گرفته بود زیرا وی در
آغوش گرم یک خا نوادهء هنرمند در سـال 1310 خورشـیدی در قریهء قابل بای ولسـوالی ده
سـبز ولایت کابل متولد شـده بود پدرش پیر محمد نام داشـت که پیشـه اش رباب نوازی بود.
اسـتاد امیر محمد از سـن ده سـالگی به آواز خوانی آغاز کرد و نزد اسـتاد محمد عمر فقید
شـاگرد نشـسـت درس ها و شـیوهء تدریس اسـتاد زنده یاد محمد عمر از یک سـو، و علاقه و
تلاش اسـتاد امیر محمد از جانب دیگر موجب گردید تا صدای شـادی آفرین اسـتاد رونق گر
بیشـتر از مجالس خوشی هموطنان ما از کابل تا هرات از هرات تا به شـهر مولا علی و از آنجا
تا به ننگرهار و سـایر نقاط کشـور گردد. اسـتاد به نواختن آلات موسـیقی چون ارمونیه، رباب و
تنبور دسـترسی کامل داشـت. بعد از سـال 1372 خورشـیدی که جنگ قدرت عرصهء زند گی
را بر همه تنگ تر سـاحت اسـتاد امیر محمد ناگزیر به تر ک وطن گردید. در دیار غربت هم به
وطن و وطندارش به غم غربت و جدائی و به ماتم زده گان وطنش جسـورانه خواند و در لابلای
آهنگهایش این همه را با تمام احسـاسـش ترسـیم کرد و آنچه در آخرین البومش که سـالها قبل
ضبط شـده برجسـته تر جلوه می کند، آرزوی برگشـت به زادگاهش اسـت؛ اما دریغ و درد که او
به این آرزویش نرسآید و درد ناکتر از همه اینکه وی شـبها و روز ها هزارها دلی را با صدای
گرم و جذابش از گرفتاری های روزگار می رهاند و بجایش خوشی و سـرور را عرضه می
کرد اما روزی که اسـتاد امیر محمد چشـم از جهان بسـت آن هزار دلی که مسـت و شـاد از
طنین آواز اسـتاد شـده بودند در کنارش و در کنار تربتش نبودند زیرا در آن زمان که اسـتاد امیر
محمد به اثر مریضی چشـم از جهان بست سـایهء متروک تعصب فضای زندگی را بر تک تک
از هموطنان ما تنگ تر سـاخته بود که دیگر هر کس از یاد خودش رفته بود. روانش شـاد باد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 11:40 توسط : بشیر(علی)


